يك دلار و هشتاد و هفت سنت. همهاش همين بود ـ و شصت سنت آن هم سكههاي يك سنتي بود؛ سكههايي كه طي مدت درازي يك سنت و دو سنت درنتيجه چانه زدن با بقال و سبزيفروش و قصاب گرد هم آمده بود؛ سكههايي كه با تحمل حرفهاي كنايهآميز فروشندهها و تهمتهاي آنها به خست و دنائت و پولپرستي جمع شده بود و او همه اين تلخيها را به خود هموار كرده بود به اميد آنكه بتواند در پايان سال مبلغ مختصري براي خود پسانداز كند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت
17:47 |

