تبليغاتX
قصه

Aesthetic Distance

جي. اي. کادن -  روابط روان‌شناختي که بين خواننده (يا بيننده) و اثر هنري وجود دارد. اين اصطلاح، رويکرد و حالت شخص را نسبت به اثر هنري، بي‌توجه به اين که اثر براي وي جالب است يا نه، توضيح مي‌دهد. خواننده ممکن است از يک شعر، مثلاً به دلايل دروني، خوشش نيايد، اما اين امر به واکنش بيروني وي لطمه نمي‌زند. خواننده يا منتقد بايستي در وهلة اول با اثر مورد نظر، مرتبط و درگير و در عين حال فارغ از آن باشد. اثر هنري با ما «فاصله» دارد، تا تفاهم زيباشناختي ايجاد کند و با واقعيت اشتباه نشود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در یکشنبه 30 بهمن1384 و ساعت 20:46 |

كسي كه مي خواهد قصه نويس خوبي شود حتما بايد از همان دوران كودكي قصه بخواند و خيلي زياد هم بخواند. اما اين تاكيد نبايد كسي را به اشتباه بيندازد كه مطالعه چنين شخصي تنها بايد به قصه محدود شود. موضوع كار قصه نويس انسان و زندگي است. انسان يك موجود چند بعدي است و در مسير زندگي خود با كل هستي در ارتباط بده و بستان متقابل است.
پس نويسنده براي طرح درست ودقيق و كامل انسان در قصه هايش مجبور است به شناختي كامل از هستي، جهان، طبيعت، خود و ساير موجودات دست پيدا كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در دوشنبه 17 بهمن1384 و ساعت 17:32 |

يكي بود؛ يكي نبود؛ توي اين بود و نبود دختر كوچولويي بود به اسم مهرناز كه مادرش مرده بود و چون نمي توانست خوب به كار و بار خانه برسد, پدرش زن ديگري گرفته بود.یك سال گذشت. زن باباي مهرناز دختري به دنيا آورد و اسمش را گذاشت فرحناز. فرحناز كمي كه بزرگ شد, معلوم شد به خوشگلي مهرناز نيست. زن بابا حسوديش شد و بناي ناسازگاري با او را گذاشت و هر روز براي اذيت و آزارش بهانة تازه اي پيدا مي كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در یکشنبه 16 بهمن1384 و ساعت 22:47 |

 

رويارويي conflict

رويارويي در قصه و نمايشنامه و فيلم به تضاد و درگيري دو نيرو يا دو شخصيت اطلاق مي‌شود . رويارويي ممكن است در درون يك شخصيت جريان داشته باشد ، مثل تضاد دروني مكبث كه از يك سو براي دانكن حرمت قائل است و از سوي ديگر آرزوي كشتن او را در دل مي‌پروراند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در شنبه 15 بهمن1384 و ساعت 14:23 |

يكي بود, يكي نبود. پير مردي بود به نام عمو نوروز كه هر سال روز اول بهار با كلاه نمدي, زلف و ريش حنا بسته, كمرچين قدك آبي, شال خليل خاني, شلوار قصب و گيوة تخت نازك از كوه راه مي افتاد و عصا به دست مي آمد به سمت دروازة شهر.                    

بيرون از دروازة شهر پيرزني زندگي مي كرد كه دلباختة عمو نوروز بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در شنبه 15 بهمن1384 و ساعت 13:8 |

استفان كينگ سلطان رمان ها و فيلم هاي ترسناك در رمان جديد خود "تلفن همراه" نفرت و ترس عمومي از اين دستگاه مدرن را دستمايه نوشتن قرار داده است.
اين رمان كه از هفته گذشته به بازار كتاب آمريكا آمده است، داستان ترسناك پالس خطرناكي در سيستم تلفن همراه است كه در لحظه اي مشخص به طور همزمان به تمام افرادي كه در حال مكالمه با تلفن همراه خود هستند حمله كرده و آنها را به قاتلان ديوانه اي تبديل مي كند.
آنها تمام اطرافيان خود را مي كشند و تنها كساني كه تلفن همراه ندارند، زنده مي مانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در جمعه 14 بهمن1384 و ساعت 16:55 |
  "سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این "قصهء عاشقانه" من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانش نامه هایی در آمده ام که طی این سال ها سه تُنی از آن ها را خمیر کرده ام. سبویی هستم که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود."  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در پنجشنبه 13 بهمن1384 و ساعت 0:24 |
 جوانی به نام هنری یانگ  با بازی اسلیتر به خاطر دزدیدن پنج پوند به زندان می افته . اونهم آلکاتراز. خواهرش رو هم به یه پرورشگاه میفرستن. هنری هم بعد از مدتی توی زندان بودن با چند نفر دیگه دست به فرار میزنه اما اونا گیر می افتن و همدستش لو میده که این نقشه هنری بود . اونجاست که رییس زندان با بازی گری اولدمن و با هیباتی که آدم رو یاد نازی ها میندازه وارد قضیه میشه و نتیجه اون سه سال حبس توی گودال(زندان انفرادی) برای هنریه. در حالیکه طبق قوانین ایالتی یه زندانی رو میشه فقط ۱۹ روز تو گودال نگه داشت. تازه قضيه به همینجا ختم نمیشه و رییس زندان حتی قوزک پای اونرو با تیغ میشکافه و برا همیشه لنگش میکنه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید شریف موسوی در پنجشنبه 13 بهمن1384 و ساعت 0:22 |