قصهي دايناسور
«وقتي بيدار شد، دايناسور هنوز آنجا بود»
«وقتي بيدار شد، دايناسور هنوز آنجا بود»
1) اجتماعی:
کی عاشق کی شده؟
کی مراسم می گیرن؟
مهریهاش چقدر بود؟
جهیزیه اش چیا بود؟
حامله است؟
چی زائیده؟
2) هنری:
کی با کی نسبت داره؟
کی چقدر می گیره؟
کی قراره با کی ازدواج کنه؟
کی با کی به هم زده؟
3) اداری:
کی چقدر می گیره
کی قراره مدیر بشه؟
کی با مدیر نسبت داره؟
کی با مدیر به هم زده؟
کی چی پوشیده؟
کی چی خریده؟
کی چی مالیده؟
کی با چی آمده؟
کی بخاطر کی نیومده؟
۵)بعد از مراسم:
کی چی پوشیده بود؟
کی چی آورده بود؟
کی چرا نیومده بود؟
کی بدون دعوت آمده بود؟
کی بود که چیز مناسبی نپوشیده بود؟!
۶) ترکیبی:
کی، کجا و با کی نسبت داشت که حالا داره چقدر می گیره؟
کی عاشق کی بود که حالا چرا بره با یه، کی دیگه ازدواج کنه؟
کی از کجا آورد که تونسته چی بخره؟
کی با کی به هم زده که با کی خوب شده؟
کی با کی کجا بوده که چیز مناسبی نپوشیده بودن؟

در زمانهاي قديم فلقراط پسر اقوس بر جزيره كوچك شامس حكومت مي كرد. اين پادشاه فرمانروايي خودكامه و ستمگر بود، اما به آباد كردن سرزمين خود شوق بسيار داشت. او در آن جا بتي بر پا كرد كه يونانيان او را مظهر ازدواج و نماينده زنان مي شمردند.
پلنگ چون به بركه رسيد, بهر نوشيدن، سر از عرش پايين آورد كه ناگه چيزي چشمش را ربود . نوري بديد كه چون آذرخش بر خودي خودش اوفتاد و آنرا بسوخت و از خود بيخود, مبهوت آن نقش در بركه شد. دست دراز كرد تا لمسش كند كه نقش در ميان موجها به تلاطم افتاد. غم تمام وجود پلنگ را فرا گرفت گفت با خود : واي با آن همه زيبايي چه كردم....
با نااميدي سر بر آسمان برد تا ندامت از چنين غفلتي را فرياد زند و از خداي براي آمرزش گناهش ياري جويد كه همه دنيا برايش متوقف شد...

روزى روزگارى در زمان هاى قديم شاهزاده جوانى به همراه پدر و مادرش يعنى پادشاه و ملكه در قصر باشكوهى زندگى مى كرد. شاهزاده تصميم گرفته بود كه با دخترى ازدواج كنه ولى اون دختر فقط مى تونست يك شاهزاده خانم واقعى باشه، بنابراين تمام دنيارو به دنبال يك شاهزاده خانم واقعى زير ورو كرد ...
روز گرم و ساكتي است. دنيا خاموش و آرام است: چشم آبي آسمان با مردمك آتشين خورشيدش با مهرباني به زمين مي نگرد. دريا مانند ورقه اي از فلز آبي و صاف است. قايقهاي ماهيگيري رنگارنگ چنان ساكت ايستاده اند كه گوئي به نيمدايره خليج جوش خورده اند كه مانند آسمان چشم را خيره مي كند. يك مرغ دريائي مي برد و بالهايش را تنبلانه به هم مي زند. در سطح آب مرغ ديگري ظاهر مي شود كه سفيدتر و زيباتر از مرغ هواست ...
روزی روزگاری مردي بود كه همه به او مي گفتند علي بهانه گير.
علي بهانه گير، يازده تا زن داشت كه هر كدام را به يك بهانه اي زده بود ناقص كرده بود؛ طوري كه وقتي زن ها مي خواستند بروند حمام, پول و پله اي مي دادند به حمامي و حمام را قوروق مي كردند كه پيش اين و آن خجالت نكشند.
از قضا يك روز كه زن هاي علي بهانه گير مي خواستند بروند حمام , دختر ترشيده اي رفت تو حمام قايم شد...
Personage-Character Characterization
شخصيت ، تيپ ، چهرمان يا همان نمونه نوعي بحثي است كه امروزه در داستان به آن زياد پرداخته مي شود .اين بحث اولين با ر در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مطرح شد.در همه جاي دنيا افراد مثل هم هستندو در خيلي از خصوصيات مشتركند.
همه ما در طول زندگي در حال نقش بازي كردن هستيم و در هر مكاني يك جور برخورد مي كنيم...
پادشاه گفت «اي درويش! چرا افسرده حال نباشم. ريشم سفيد شده, ولي هنوز صاحب فرزند نشده ام.»درويش سيبي از پر شالش درآورد داد به پادشاه و گفت «نصف اين را خودت بخور و نصف ديگرش را بده زنت بخورد. نه ماه و نه روز و نه ساعت بعد زنت پسري به دنيا مي آورد كه بايد شش ماه در بغل نگهش داريد و او را زمين نگذاريد وگرنه رويش را ديگر نمي بينيد...
در مجموع تا كنون شش نوع در گيري در داستان و نمايشنامه و فيلمنامه ، شناخته و دسته بندي شده است :
1- در گيري انسان با انسان « بر سر مسائل عقيد تي ، مادي ، يا رقابت بر سر تصاحب عنوان، شخص يا چيزي»
2- در گيري انساني با يك جامعه يا گروهي از انسانها « بر سر مسائل عقيدتي ، مادي، اجتماعي و ...»
3- در گيري انسان با طبيعت « براي حفظ جان يا رسيدن به چيزي يا جايي »
4-در گيري انسان با خود « وجدان ،نفس اماره ،
5- در گيري انسان با خدايان و ديگر عوامل موهوم يا واقعي فرا طبيعي « نوعي سركشي و طغيان براي رهايي از سلطةجابرانه آنان، در جهت به دست آوردن آزادي فردي و به دست گيري سرنوشت خويش ، رقا بت با آنان »
6-درگيري دو ملت ،دو جامعه يا دو گروه از انسانها با يكديگر.
بعضي از داستانها ممكن است دو يا چند در گيري را با هم در خود داشته باشند .
«ناقهرمان» يا مقابل قهرمان قديم که ميتوانست اعمال قهرماني انجام دهد، بيپروا، قوي، دلاور و با تدبير بود. اندکي ترديد هست که چنين قهرماناني جز در بعضي رومانسها و رمانهاي کوتاه رومانتيک و نازل، در آثار داستاني ديگري کمابيش وجود ميداشتهاند. بااينحال نمونههاي زيادي از قهرمانان داستاني وجود دارد که خصايل شريف داشتند و کارهاي نيک و ارزشمند ميکردند. ضد قهرمان مردي است که بايد شکست بخورد.
حالا ديگه ميخوام بگم چرا پسراي اينجا، فقط چون اسم من برتاس و آب زير پوستمه، يه همچين اسمي رو من گذاشته بودن. اون موقعها توي خونههاي سازماني زندگي ميکرديم. خونهها مال کارخونهاي بود که يه قدم با ما فاصله داشت. واسه همين دايم دود غليظي دم دماغمون بود. اما تا مياومدم فحش بدم که آخه چرا تا ملافهها رو روبند پهن ميکنم فوري دوباره سياه ميشن، يا آخه چرا بچهها بايد يه بند سرفه کنن، پدرم ميگفت:«ول کن برتا! کسي که تو کروپ(1) کار ميکنه بايد بتونه فوري بره سرکار.»
تا همين يکي ـ دو سال پيش اينطوري زندگي ميکرديم، جامون تنگ بود که بود! چون مجبور شديم اتاق کوچيکة پشت خونه رو که بغل طويلة خرگوشها بود بديم به دوتا پسر عزب که پانسيونشون کرده بوديم، حالا براي ماشين کاموابافيم که خودم با هزار خون جيگر و نخوري کردن به چنگ آورده بودم ديگه جا نداشتم.
Aesthetic Distance
جي. اي. کادن - روابط روانشناختي که بين خواننده (يا بيننده) و اثر هنري وجود دارد. اين اصطلاح، رويکرد و حالت شخص را نسبت به اثر هنري، بيتوجه به اين که اثر براي وي جالب است يا نه، توضيح ميدهد. خواننده ممکن است از يک شعر، مثلاً به دلايل دروني، خوشش نيايد، اما اين امر به واکنش بيروني وي لطمه نميزند. خواننده يا منتقد بايستي در وهلة اول با اثر مورد نظر، مرتبط و درگير و در عين حال فارغ از آن باشد. اثر هنري با ما «فاصله» دارد، تا تفاهم زيباشناختي ايجاد کند و با واقعيت اشتباه نشود.
كسي كه مي خواهد قصه نويس خوبي شود حتما بايد از همان دوران كودكي قصه بخواند و خيلي زياد هم بخواند. اما اين تاكيد نبايد كسي را به اشتباه بيندازد كه مطالعه چنين شخصي تنها بايد به قصه محدود شود. موضوع كار قصه نويس انسان و زندگي است. انسان يك موجود چند بعدي است و در مسير زندگي خود با كل هستي در ارتباط بده و بستان متقابل است.
پس نويسنده براي طرح درست ودقيق و كامل انسان در قصه هايش مجبور است به شناختي كامل از هستي، جهان، طبيعت، خود و ساير موجودات دست پيدا كند.
رويارويي conflict
رويارويي در قصه و نمايشنامه و فيلم به تضاد و درگيري دو نيرو يا دو شخصيت اطلاق ميشود . رويارويي ممكن است در درون يك شخصيت جريان داشته باشد ، مثل تضاد دروني مكبث كه از يك سو براي دانكن حرمت قائل است و از سوي ديگر آرزوي كشتن او را در دل ميپروراند
يكي بود, يكي نبود. پير مردي بود به نام عمو نوروز كه هر سال روز اول بهار با كلاه نمدي, زلف و ريش حنا بسته, كمرچين قدك آبي, شال خليل خاني, شلوار قصب و گيوة تخت نازك از كوه راه مي افتاد و عصا به دست مي آمد به سمت دروازة شهر.
بيرون از دروازة شهر پيرزني زندگي مي كرد كه دلباختة عمو نوروز بود
استفان كينگ سلطان رمان ها و فيلم هاي ترسناك در رمان جديد خود "تلفن همراه" نفرت و ترس عمومي از اين دستگاه مدرن را دستمايه نوشتن قرار داده است.
اين رمان كه از هفته گذشته به بازار كتاب آمريكا آمده است، داستان ترسناك پالس خطرناكي در سيستم تلفن همراه است كه در لحظه اي مشخص به طور همزمان به تمام افرادي كه در حال مكالمه با تلفن همراه خود هستند حمله كرده و آنها را به قاتلان ديوانه اي تبديل مي كند.
آنها تمام اطرافيان خود را مي كشند و تنها كساني كه تلفن همراه ندارند، زنده مي مانند.